یکشنبۀ بارانی – قسمت بیست و یکم: تریاک و طلوع دوباره شرق گرایی

ایو سه لورن – اوپیوم (Yves Saint Laurent – Opium)

سال تولید: ۱۹۷۷

گروه بویایی: شرقی ادویه ای

عطار: ژان آمیک (Jean Amic)، ژان-لویی سیوزاک (Jean-Louis Sieuzac)


تاریخ همیشه جایی رقم میخوره که وضعیتی فوق العاده و غیر معمول رخ میده. جایی که نوابغ دست به نافرمانی از روند خسته کننده ی زندگی میزنن و به دنبال کشف افق های جدید خطر میکنن. از ایو سه لورن حرف میزنم و معروفترین عطرش، اوپیوم. نقطۀ عطف بسیار مهمی از تاریخ عطر که تو روزگارِ زوال عطرهای گلی و شرقی و ادویه ای چنان سیلی محکمی به بازارِ بی هدف و شلوغِ سال های هفتاد میلادی زد که تا دهه ها بعد به مطرحترین و پرفروشترین عطر تبدیل شده و چندین و چند کپی از شرکت های مختلف از این عطر بیرون اومد. به زبان ساده، تو روزگاری که برای عطرهای شرقی ادویه ای جایی تو بازار نبود، بیرون اومد و مسیر بازار رو به کلی عوض کرد. اما اگر شخصیت مُصّر و کمال گرای ایو سه لورن و مقامت های اون علیه شعارهای منفی بافانه ی صنعت عطرسازی و تلاش دوازده ماهه برای نهایی کردن فرمول این عطر نبود امروز ما عطری به نام اوپیوم رو هرگز نمیشناختیم. بنابراین پیش از شناخت اوپیوم کبیر نمیشه از ایو و تریاک حرف نزد. پس از همینجا بخاطر روده درازی پوزش میطلبم. دیگه بعد این همه وقت دوری از یکشنبه های بارانی نمیشه که همینطوری دست خالی از اینجا برین.

خب حالا کی هست این ایو سه لورن؟ اسم واقعیش ایو اُنغی دونا متیو سه لورن (Yves Henri Donat Mathieu-Saint-Laurent) زادۀ ۱۹۳۶ در الجزایر، یک فرانسوی و یک نابغۀ دنیای مد هست که تا پیش از مرگش در سال ۲۰۰۸، برای چندین بار نه تنها با طراحی های منحصر بفرد لباس های زنانه، با عطرهاش هم آس پیک رو روی میز انداخت و قدرقدرت بودن خودش رو اثبات کرد. از بین لباس هایی که به نام خودش ثبت کرده بدون شک همه شما با اسموکین (Le Smoking)، ژاکت سافاری (Safari Jacket)، چکمه های بالای زانو و بلوزهای زنونه شفاف که بدن و سوتین تا حدی از زیرش دیده میشن آشنا هستین! درسته؟ بد نیست بدونین برای اولین بار مانکن های آسیایی ها، آفریقاییها و عرب توسط اون به روی صحنه کَت واک (Catwalk) قدم گذاشتن.

اسم سه لورن برای اولین بار تو تاریخ مُد در سال ۱۹۵۳ توی یک مسابقه ی جهانیِ طراحی لباس شنیده شده که به مقام سوم رسید. بخاطر این موفقیت به مدرسه طراحی لباس پاریس راه پیدا میکنه اما پس از چند ماه به دلیل اینکه از نظرش سطح و کیفیت آموزش پایین هست، تحصیل رو رها میکنه. سال بعد دوباره برای مسابقه آماده میشه و این بار با پیشی گرفتن از دوست قدیمی خودش فرناندو سانچز، و یک دانشجوی آلمانی به نام کارل لاگرفلد (Karl Lagerfeld) به مقام اول میرسه. کمی پس از این موفقیت یک روز همه طراحی هاش رو زیر بغل گرفته و به دفتر سردبیر مجله وُگ (Vogue) فرانسه میره و طراحی ها رو نشون اون میده. میشل دی برونوف (Michel de Brunhoff)، جناب سردبیر، از دیدن طراحی ها بسیار متعجب میشه. اولش کمی خشمگین میشه چون فکر میکنه ایو این طراحی ها رو از کلکسیون جدید کریستین دیور کپی کرده اما بعد که یادش میاد به جز خودش، که همون روز صبح طراحی های دیور رو دیده بود، کسی از طراحی ها خبر نداره، خیالش کمی راحت میشه. برونوف تلفن رو برمیداره و به دفتر دیور زنگ میزنه و خب بقیه رو حتما حدس میزنین که ایو سه لورن از اونجا به دفتر دیور رفته با کارت ویزیت جناب برونوف تو دستش. دیور که هیچوقت فرصت سر خاروندن نداشت سریعا به طراحی ها نگاهی میندازه و هنوز باسن ایو سه لورن روکش صندلی رو گرم نکرده بود که با پیشنهاد کار از طرف دیور تپش قلبش بالا میره.

سالها بعد، ایو سه لورن و کارل لاگرفلد

تعجبی نیست که چنین نابغه ای پس از چندی به درجات والایی تو خانه مد دیور برسه، و همینطور هم شد. کار رسید به روزی که جناب دیور تلفن رو برمیداره و به مادر ایو سه لورن جوان که فقط چند ماه بود وارد این برند معتبر مد شده بود، مژده میده که پسرتون پس از من وارث خانه مد دیور هست. از یک طرف خوشحال و مغرور به فرزندش، مادر، در عین حال در تعجب بود که چرا دیور با فقط ۵۲ سال سن باید وصیت کنه! اما مرگ سن و سال نمیشناسه و فقط چند ماه پس از اون کریستین دیور در تعطیلات بخاطر زیاده روی در نوشیدن شراب سکته قلبی میکنه و نوازش دست های مرگ به حیات وی در ۱۹۵۷ پایان میده و به این ترتیب سرطراح جوان تو ۲۱ سالگی به منصبی که پیشتر کریستین دیور اداره میکرد میرسه. خبر مرگ طراحان مُد برای برند اونها خبر درخشانی نیست اما خوش شانسی برند و خلاقیت سه لورن باعث میشه که کلکسیون بهار و پاییزی ۱۹۵۸ با موفقیت روبرو بشه و فروش خوبی بکنه. حیف که برند دیور همین موفقیت رو نمیتونه توی کلکسیون پاییز و زمستون که همیشه مهمتر از بهار و تابستون هست، تکرار کنه. قلم منتقدین مجلات مد اینجا چندان طرف ایو سه لورن و دیور رو نمیگیرن و برگها برمیگردن. به این منوال سهامداران دیور که پیشتر برای خلاصی ایو از خدمت سربازی به شیتیل و سبیل چرب کردن متوصل شده بودن، بهانه کافی پیدا میکنن تا این بار برای فرستادن اون به خدمت و خلاصی از دستش، شیتیل خرج کنن و سبیل چرب کنن. خب تا اینجا فقط مقدمه بود.

سه لورن تو سال ۱۹۶۰ به خدمت سربازی فراخوانده میشه و تو جبهه در نبرد جدایی الجزایر از فرانسه برای کشورش در مقابل آزادیخواهانِ زادگاهش میجنگه. خدمت سربازیِ سه لورن نقطه عطف بزرگی تو زندگی وی هست هر چند که این مدت فقط بیست روز طول کشید، چرا که نه تنها دنیای مُد و طراحی و زیبایی لباس و اندام رو به کلی از دست میده، بلکه هویت همجنسگرای او برای باقی هم سنگری ها چندان قابل هضم نیست. داریم از دهه شصت کشوری کاتولیک و مذهبی حرف میزنیم که این قبیل نگرش ها چندان جایی نمیتونسته تو ذهن توده مردم داشته باشه. به این ترتیب توهینها و تعرضها و تحقیرهای جنسی اون رو به وضعیت روحی بدی میکشونه که در نتیجه در بیمارستان روح و روان ارتش بستری میشه و اونجا تحت کنترل و مداوا با دوز سنگین مخدرها و آرامبخشها و الکتروشوک قرار میگیره. البته اینها همه بخاطر اوضاع روحی بد دوران خدمت نبوده، بلکه به محض ورود به بیمارستان خبردار میشه که از خانه ی مُد دیور اخراج شده و این شروع تشنجی بزرگ رو رقم میزنه که در زندگی آینده ش نقش مواد مخدر و الکل رو پررنگ میکنه و روی هویت اون امضای سنگینی میندازه.

نوامبر ۱۹۶۰ از بیمارستان مرخص میشه و سریعا به دادگاه شکایت میکنه علیه عوامل برند دیور که در نبودش اون رو از کار اخراج کرده بودن. محاکمه رو برنده میشه و کمی آروم میگیره. پس از اون با کمک مالی گرفتن برند خودش رو تاسیس میکنه و ماجرای یکی از بزرگترین و خلاقترین طراحان مد تاریخ شروع میشه. اولین بوتیکش با نام ریو گوش (Rive Gauche) در ۱۹۶۶ افتتاح میشه و سریعا مورد استقبال قرار میگیره. هر چقدر هم ایو سه لورن غیر اجتماعی، فراری از تجمع و مردم، و بیزار از دوربین و خبرنگارها باشه، باز کاراکتر محبوب اون بین مشتریانش بود که موجب موفقیت اون شد. جدا از اینها نوآوری های جسورانه مثل استخدام کردن مانکن های غیر سفید پوست و غیر اروپایی، استفاده از رنگ های شارپ و جون دارِ آفریقایی تو طراحیهاش، بکار بردن عناصر لباس های مردانه در طراحی لباس زنانه، افتتاح نمایشگاه هنری از اتودها و طراحی هاش که تا پیش از اون هیچ طراح مُدی بهش فکر نکرده بود، و از این قبیل مانورها که به دموکرات سازیِ صنعت مد منجر میشدن هم جزو خلاقیت هایی بودن که سه لورن رو به یک آیکون اینتلکچوال و نخبه تبدیل کردن.

اما خلاقیت و پشتکار بیش از حد هم تاوانی داره. دو کلکسیون اوت کوتور¹ و دو کلکسیون پرِت اَ پورته² در سال و در کنار اینها طراحی دکور و لباس برای صحنه تئاتر و باله و اُپرا و سینما اون رو حسابی پژمرده میکنه و برای فرار از این فشار بارها خودش رو تا قله های بوسیدن لب مرگ به الکل و مخدر سپرده تا جایی که چند بار پس از پایان مراسم کَت واک بیهوش و لایعقل توی دپوی لباسها پیدا شده و با مدد مانکنها از اونجا بیرونش آوردن.

سه لورن در سال ۲۰۰۸ بر اثر سرطان مغزی فوت میکنه و خاکسترش در مراکش، در باغی که برای آرامش و فرار از هیاهوی پاریس بهش پناه میبرد ریخته میشه. سه لورن پرواز کرد و خاکسترش هم بین رزها و یاسها پخش شد اما شرکت چی شد؟ شرکت تو سال ۱۹۹۳، یعنی وقتی هنوز خودش زنده بود به مبلغ ۶۰۰ میلیون دلار به یک شرکت چند ملیتی به نام سانوفی (Sanofi) فروخته میشه که اونها هم شش سال بعد سهام رو به شرکت گوچی میفروشن و گوچی در سال ۲۰۰۸ فقط قسمت عطر و محصولات آرایشیِ این برند رو به قیمت ۱٫۱۵۰٫۰۰۰٫۰۰۰ دلار به گروه لورئال پاریس میفروشه. (الان شاید بهتر متوجه بشیم نه ملیارد دلار چه پول کلانی هست) خب من میخواستم پیش از پرداختن به عطر اوپیوم در مورد تریاک و مشخصات دارویی و غذایی این گیاه و سایر اطلاعات علمی و تاریخیش حرف بزنم که الان یه نگاه به طول متن انداختم و شرمنده شدم. بنابراین قسمت مربوط به “کپسول خواب آور” (به یونانی Papaver Somniferum به معنی کپسول خواب آور که از قضا اسم علمی این گیاه هم هست) و جنگ تریاک بین استعمارِ بریتانیا و امپراطوری چین، رو خودتون به عنوان اطلاعات پاورقی از منابع موثق مطالعه کنین.


و اما اوپیوم کبیر. تو سال ۱۹۷۷ ایو سه لورن سفارش عطری رو میده که طبق معمول، با کلکسیون پاییزی-زمستونی اون سالش هماهنگ باشه و عطر با کلکسیون در یک زمان به نمایش گذاشته بشن. در این کلسکیون از لباسها و موتیف های چینی الگوبرداری شده و بنابراین عطر هم باید کاملا یادآور همون فضا باشه. علاوه بر رایحه شیشه هم باید همون حس رو القا کنه. به این دلیل طراح شیشه، پییر دینون (Pierre Dinand) که سر طرح شیشه با سه لورن همفکر نبود، پرسید “وقتی به شرق فکر میکنی چی به ذهنت میرسه؟” جواب یک کلمه بود: “گل شقایق”. عناصر بصری شرقی، ایده ی ساخت عطر و اونچه تو ذهن ایو سه لورن هست رو جمعبندی میکنه آقای دیناند و با الهام گیری از یک اینرو³ شیشه اولیه اوپیوم رو میسازه. دیناند این طرح رو میکشه و از سه لورن طلب وقت بررسی میکنه. سه لورن تا طرح رو میبینه اینرو رو میشناسه و لبخند میزنه و میگه: این یه اینرو هست، ساموراییها ازش برای نگهداری دارو و تریاک استفاده میکنن. تریاک رو میگه و همونجا تو ذهنش ثبت میشه چند بار دیگه مرتبا تکرار میکنه، تریاک تریاک تریاک… و همونجا بود که اسم عطر هم انتخاب میشه و دیگه قرار نیست کسی بتونه ایو رو راضی کنه برای اسم بهتر.

سالها بعد، پییر دینون و اوپیوم

از اینجا به بعد مراحل ساخت کار از طراح برند و طراح شیشه رد شده و تو راهروها و راه پله های شرکت عطرسازی رور (Roure، امروز با اسم ژیوودان Givaudan میشناسیمش) رد و بدل میشه. بریف یا ایده ی اصلی ساخت عطر چی بود؟ “یه خانم جوان برای تفریح شب میره بیرون. عطری میخواد که اون رو از فضایی که توش هست برداره و به جاهایی دور از دسترس همه ببره و سفری خیالی و رویایی در شرق داشته باشه. این عطر باید شرقی و گلی باشه، نباید ضعیف و ساده باشه و باید بتونه تو هر دو گوشه ی اقیانوس اطلس، یعنی آمریکا و اروپا با سلیقه ی همه جور دربیاد”. این قسمت آخر کلید کار رو به طراحان عطر میده چرا که وقتی از اروپا و آمریکا حرف میزنیم و یه عطر شرقی میخوایم، دو عطر به ذهن متبادر میشه. دو شاه کلید که هر کدوم تو جغرافیای خودش پرفروشترین هستن: شلیمار از گرلن (Guerlain Shalimar) در اروپا و یوث دو از استی لاودر (Estée Lauder Youth Dew) در آمریکا. در واقع سه لورن با اوپیوم نه تنها قصد داشت امضای خودش رو بسیار قدرتمند توی دنیای عطر ثبت کنه، بلکه میخواست این دو اسطوره ی شرقی رو هم به زانو در بیاره که همینطور هم شد. اما برای اینکار نیاز به مطالعه دموگرافی و تفاوت فرهنگی و عادت های استفاده از عطر بین اروپاییها و آمریکایی ها بود تا عطری بسازن که این دو ملت کاملا متضاد سرش اتفاق نظر داشته باشن. در حالی که یه او دو تویلت تو اروپا با غلظت کنسانتره نهایتا ۱۰% در الکل ساخته میشه، یه همتای آمریکاییش به راحتی از ۱۸% کنسانتره تو الکل تشکیل میشه. خاطرنشان کنم داریم از دهه ۷۰ میلادی حرف میزنیم. بنابراین اوپیوم باید چنان غلظت بالایی میداشت که مشتری آمریکایی از قدرت عطرش لذت ببره و مشتری فرانسوی هم اذیت نشه. اینگونه بود که اوپیوم اولین عطر با درصد کنسانتره بالا در اروپا شد در حالی که ترکیبی قدرتمند داشت که نیاز به قدرتمندتر بودن برای آمریکا هم براش حس نمیشد.

پروژه مطرح میشه، شروط گفته میشه، و عطرسازهای مختلفی از شرکت های مختلف با نمونه هاشون سراغ سه لورن میرن و این یکی نه اون یکی نه… تا اینکه میرسه به نمونه ای که ژان-لویی سیوزاک از ژیوودان (همون شرکت رور) تهیه کرده بود. یه پرانتز اینجا باز کنم، یکی از عطرسازهایی که طرحش رد شده بود هم ژان کلود النا بوده، پرانتز بسته.

شروعی ادویه ای و دودی و شیرین که شکل و ظاهری گلی داره اما دقیقا گلی نیست. حس و قدرت عجیبی داره. در حالی که فقط ده درصد از حجم کنسانتره رو نُت های شرقی و گرون قیمت تشکیل میدن، شما بالای ۵۰ درصد حسش میکنین. خیلی ساده بخوایم بگیم، بستری گرم و داغ از پچولی و ادویه میخک که ژان آمیک آماده کرده بود، بطنی از دسته گلی ادویه ای شده، و شروعی از نُت های سبز و گرم و بخوری که هم حس گرما رو القا میکنن و هم بوی مغازه های صنایع دستی هندوستان و هم بوی کوکا کولا رو، تعریف اوپیوم هست. رایحه ای متراکم، به شدت دودی، به شدت ادویه ای و به شدت گلی که نه بُعد دودیش، نه حجم گلهاش و نه طیف متنوع ادویه هاش اذیت نمیکنن و به تنهایی هویت خودشون رو بازی نمیکنن. امروز مسلما اون فرمولاسیون اولیه رو مگر تو خواب ببینین، اما عطری که امروز جایگزین این اسطوره شده، یعنی نسخه ۲۰۰۹، هنوز به جرات یکی از جسورانه ترین عطرهای زنونه تاریخ هست. رایحه ای متراکم و سنگین-رو داره که از شروع تا فرودش بیش از نصف روز طول میکشه. 

عطر ساخته شد، بسته بندی شد و از همون روز اول که رفت روی قفسه فروشگاهها دیوانه وار فروش رفت، تا جایی که سریعا از هر طرف دنیا گزارش کمبود موجودی از طرف فروشگاهها به شرکت داده شد. فروش سال اول این عطر تو اروپا از رقم سی میلیون دلار هم گذشت، اما این فروش و جا انداختن این عطر تو دو کشور کار اصلا ساده ای نبود. اولی چین. اسم این عطر چیزی بود که توی اون کشور با ناموسی ترین فحشها برابری میکرد. اوپیوم یا تریاک تلخترین کلمه تو تاریخ این کشور هست چرا که خاطره جنگ تریاک که از ۱۸۳۹ تا ۱۸۶۰ رخ داد و هزاران شهروند چینی توسط ناوگان پادشاهی برتانیا به توپ بسته شدن هنوز از جلوی چشم چینیها پاک نشده. پس از سال های سال ممنوعیت فروش اوپیوم در چین، نهایتا این عطر با اسم دیگه ای به چین وارد شد. متاسفانه اخبار به روز از اینکه آیا این عطر در حال حاضر تو چین فروش میره یا نه ندارم.

کشور دوم ایالات متحده آمریکا بود! تعجب کردین نه؟ بله کشوری که خودش یکی از ترغیب کننده های تولید خشخاش و تریاک در افغانستان هست که پس از حمله به این کشور تو ۲۰۰۱ رکورد کشت تریاک که طالبان تا ۹۵% کاهش داده بود رو به بالای ۱۰۰% رقمی میرسونه که پیش از طالبان کشت میشد.

نماینده های فروش تو آمریکا سر اسم این عطر شدیدا وسواس بخرج دادن و محافظه کارانه خواستار تغییر این نام شدن چون تریاک یا اوپیوم تو حافظه ی تاریخی اون ملت جایگاه خوشی نداشت. اما ایو سه لورن مرغی بود که یه پا داشت و کسی نتونست به هیچ وجه راضیش کنه این کار رو انجام بده. چرا آمریکایی ها ممانعت میکردن؟ تریاک برای اولین بار توی این کشور تو قرن ۱۹ عرضه شد و اون زمان به صورت تنتور (حل شده در الکل) به همراه ادویه ها و طعم دهنده های مختلف به عنوان یک داروی نوشیدنی تولید شد. طی آزمایشاتی که روی این ماده انجام میشد، آمریکایی های به مورفین دست پیدا کردن که به عنوان یک دردکش قدرتمند و آرام بخش توی بیمارستانها به وفور تزریق میشد. اندیشه و نگرانی حاصل از اعتیاد به این ماده این بار آلمانها رو به فکر فروبرد تا راه حلی برای این اعتیاد پیدا کنن و اونها نهایتا از تریاک دی اَسِتیل مورفین رو اختراع کردن که جایگزین مورفین شد و قدرت چند برابر داشت. نیاز نیست اسم این ماده رو سرچ کنین. ما با این اسم نمیشناسیمش بلکه بهش میگیم هروئین! خب دیگه فکر کنم نیازی نباشه ادامه بدم چرا آمریکایی ها مخالف این اسم بودن. نه؟ اما نهایتا اصرار سه لورن و واسطه گری چهره های مجرب فروش عطر در آمریکا راه رو برای این برند و عطرش باز میکنه و همونطور که انتظار میرفت رکورد فروش یوث دو یک شبه از عرش به فرش میاد.

اعتیاد ایو سه لورن به مخدر و اعتیاد بصریِ وی به چین و ژاپن موجب خلق اثری هنری، اسطوره ای در دنیای عطر و یادگاری کلاسیک شد که هرگز مرگ نداره و از اون روز تا به امروز همچنان در حال فروش هست. در کنار شنل شماره پنج، اوپیوم جزو پرفروشترین عطرهای زنونه کلاسیک در فرانسه به حساب میاد. عطری که به قول ایو سه لورن “حس رنگیِ داغ و گداخته ای رو میده درست مثل وقتی که رو به نور ایستادین و چشماتون رو میبندین و پلکهاتون رو با انگشت محکم میمالین و ول میکنین. چشماتون رو باز نکنین و سعی کنین اون طیف نور طلایی مایل به سرخ رو کشف کنین”.


۱- Haute Couture به معنی دوخت خاص که لباس برای شخص دوخته میشه و به تولید انبوه نمیرسه

۲- Prêt-à-Porter به معنی “حاضر آماده” یعنی طراحی هایی که از قبل تولید شده و مشتری میره تست میکنه و خرید میکنه

۳- Inro، آلتی چوبی شبیه یک جعبه کشودار کوچیک تزئیینی که سامورایی ها برای نگه داشتن دارو، دردکُش که همون تریاک بوده، نمک و ادوات ریز ازش استفاده میکردن

 

نویسنده مطلب: کیوان

Carpe Odor

6 دیدگاه در “یکشنبۀ بارانی – قسمت بیست و یکم: تریاک و طلوع دوباره شرق گرایی

  • Reza_rayban

    (مرداد ۳۱, ۱۳۹۷ - ۱۱:۵۲ ق.ظ)

    عالی بود کیوان جان ممنون که بلاخره اپیوم رو نوشتی 🙏❤️

  • سالار ١٩٨٦

    (مرداد ۲۹, ۱۳۹۷ - ۷:۲۷ ق.ظ)

    جیگره منُ تیکه پاره کردی با این نثر …. اون بوی کوکاکولا که میگفتی سالیان سال من را میکشت وقتی مادرم میزد …. انگار یک شب که دور آتشی که با هیزم درست کردین و کنار سیاه چادر نشستین ، کسی برای شما داستان هایی از هزار و یک شب را تعریف کنه میبره شمارو تا خواب و رویا

  • m.ali.b

    (مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ - ۶:۴۳ ب.ظ)

    خدای عطرهای شرقی و ادویه ای و بهترین گزینه برای اینکه با بوییدنش برم تو فضای پرآرامش معابد چینی…
    دلم میخواد بدونم اون گزینه ی النا که رد شده چه بویی داشته!
    ممنون خیلی عالی بود

  • حسین

    (مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ - ۵:۳۴ ب.ظ)

    دست مریزاد دمت گرم 🙏🌸

  • بهنام

    (مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ - ۱:۵۵ ب.ظ)

    یه تصویر کامل از دنیایی که این شاهکار دنیای عطرسازی درِش ساخته شده😍

  • افشار

    (مرداد ۲۸, ۱۳۹۷ - ۱:۲۲ ب.ظ)

    پسر محشر بود . عالی . دو بار خوندم . این یکشنبه های بارونی رو باید ادامه بدی و بصورت کتاب چاپ بشه. فقط ای کاش ی اشاره به دوخت لباس عروس فرح دیبا توسط سن لورن وقتی تو دیور بود هم میکردی. عکسهاش با ی سرچ ساده پیدا میشه زیاد هم هستند .
    اپیوم که که خداست . زبان قاصره. شالیمار تو ی دستم . اپیوم تو ی دست دیگم. اینا جزو اولین انتخاب عطری من بودند شاید بیش از ۱۰سال پیش . جایگاهشون عوض که نشده هیچ مستحکم تر شده.❤

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *